مؤلف مجهول
22
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
جنيد رسيد ، رفته پدر را در آنجا دفن كرده مراجعت نموده و مريدان دست ارادت به دامن سلطان جنيد زدند و مدت مديد سلطان جنيد مريدان را به ارشاد راهنمائى مىكرد و در آن زمان پادشاهى ايران با ميرزا جهانشاه سلجوقى « 1 » بود و ملك تبريز را پايتخت خود كرده بود . چون آوازهء صوفيان اولاد شيخ صفى به گوش او رسيد ، منجمان را طلبيده گفت كه ستارهء اولاد شيخ صفى را ببينيد . و گفت مىشنوم كه مردم بسيار به نزد سلطان جنيد تردد مىكنند و من مىترسم كه از اولاد شيخ صفى يكى خروج كند و دولت از سلسلهء ما منقطع شده و به دودمان شيخ صفى پيوندد . و اگر از اين اولاد به سلسلهء من نقصانى خواهد رسيد ، بگوئيد تا دفع اين جماعت نمايم . پس منجمان گفتند كه اى شهريار آنچه از شمار اختر بر ما ظاهر شده عرض كنيم ، يا آنكه خوشآمد گوئيم ؟ - گفتند كه نزديك شده كه يكى از اولاد شيخ صفى به اندك روزگارى خروج كند و تمام ولايت ايران و پارهاى از ممالك هندوستان و پارهاى ولايت تركستان را مسخر گرداند و صاحب خروج خواهد شد و مذهب را تغيير خواهد داد و او به ضرب تيغ آبدار تمام ولايت را بر هم خواهد زد و به تصرف خود در خواهد آورد و آن مذهب را رواج خواهد داد و روز بروز ترقى خواهد يافت و دولت ايشان زوال ندارد تا هنگام خروج حضرت صاحب الامر ( ع ) و در ركاب آن حضرت شمشير خواهند زد و پادشاهان به ملازمان آن حضرت خواهد سپرد و خود در بندگى آن حضرت خواهد ماند . چون ميرزا جهانشاه از منجمان اين سخنها شنيد ؛ كينه و عداوت اولاد شيخ صفى در دلش سرايت كرده پس فرمود كه نامهاى نوشتند به سلطان جنيد كه چون نامهء من به تو ميرسد مىبايد كه خلق را از خود و صحبت خود دور كنى و مريدانى كه دارى
--> ( 1 ) - مقصود : مظفر الدين جهانشاه بن امير قرا يوسف تركمان است كه در سال 872 به دست اوزون حسن كشته شد .